اول راه بینداز و بعد جا بینداز!
گاهی یک جمله کوتاه میتواند بیش از دهها صفحه گزارش، ماهیت یک شیوه مدیریتی را آشکار کند. جمله «اول راه بینداز و بعد جا بینداز» از همین جنس است؛ عبارتی که در نگاه نخست شاید نشانه جسارت، عملگرایی و عبور از تعللهای اداری به نظر برسد، اما هنگامی که در بستر سیاستگذاری عمومی و اجرای طرحی ملی در حوزه سلامت بیان شود، میتواند نمایانگر نوعی تصمیمگیری شتابزده، کماعتنا به واقعیتهای میدانی و گریزان از پاسخگویی باشد.
▫️ آنچه در این نوشته مطرح میشود صرفاً تحلیلی نظری، داوری از دور یا بازخوانی چند گزارش اداری نیست. من از نزدیک شاهد روند اجرای طرح پزشک خانواده روستایی و شهرهای زیر بیست هزار نفر بودهام و عنوان این نوشته را نیز بر مبنای شنیدههای مستقیم خود انتخاب کردهام. این ارزیابی بر مشاهدات چندساله از چگونگی طراحی، اجرا و پیامدهای آن استوار است. این حضور نزدیک، امکان مشاهده فاصله میان آنچه در بخشنامهها، آمارها و گزارشهای رسمی ارائه میشد و آنچه در میدان ارائه خدمات رخ میداد را فراهم میکرد؛ فاصلهای که گاه بسیار عمیقتر از آن بود که بتوان آن را صرفاً به مشکلات معمول آغاز یک برنامه جدید نسبت داد.
▫️ جمله «اول راه بینداز و بعد جا بینداز» به دورهای بازمیگردد که طرح پزشک خانواده روستایی و شهرهای زیر بیست هزار نفر در حال اجرا بود و مدیر مورد اشاره در جایگاهی مؤثر و مسئول قرار داشت. این جمله در شرایطی مطرح شد که ایرادهای متعدد شکلی و محتوایی طرح برای بسیاری از افراد آشنا با نظام سلامت آشکار بود.
این ایرادها نه به جزئیات فرعی، بلکه به مقدمات و بدیهیات اولیه کار مربوط میشد. کسانی که در میدان ارائه خدمات حضور داشتند، با ظرفیتهای واقعی شبکه بهداشت و درمان آشنا بودند و آثار تصمیمها را مستقیماً مشاهده میکردند، بهخوبی میدیدند که بخشی از طراحیها با وضعیت واقعی نیروی انسانی، امکانات موجود، منابع مالی، نظام ارجاع، شرایط جغرافیایی مناطق و نیازهای متفاوت جمعیت تحت پوشش سازگار نیست.
با وجود محدود بودن راههای انتقال این نگرانیها به مسئولان، تلاشهایی هرچند پراکنده برای بیان اشکالات و رساندن آنها به گوش تصمیمگیران صورت گرفت. اما به نظر میرسید بخش مهمی از تصمیمگیریها نه بر شناخت دقیق وضعیت جاری، بلکه بر مجموعهای از آمارهای رسمی، برآوردهای اداری و مفروضاتی استوار بود که اعتبار و انطباق آنها با واقعیتهای میدانی محل تردید جدی قرار داشت.
▫️ در مواردی، طراحان حتی از وضعیت جاری ارائه خدمات، تعداد و توزیع واقعی نیروها، ظرفیت مراکز، مشکلات دسترسی مردم و روابط پیچیده میان اجزای نظام سلامت تصویر دقیقی نداشتند. مطالعات پایه نیز آنگونه که لازمه اجرای طرحی با این گستردگی و اهمیت بود، انجام نشده بود.
▫️ وقتی طراحان یک طرح ملی تصویر روشنی از وضع موجود ندارند، نمیتوان انتظار داشت نسخهای معتبر، پایدار و قابل اجرا برای آینده ارائه دهند. طرحی که مسئله را بهدرستی نشناخته باشد، دادههای قابل اعتماد در اختیار نداشته باشد و تجربه کسانی را که در میدان ارائه خدمات حضور دارند نادیده بگیرد، بیش از آنکه برنامهای کارشناسی باشد، به مجموعهای از فرضیات، تخمینها و تصورات اداری شباهت خواهد داشت.
▫️ در چنین شرایطی، هنگامی که پاسخ یک مدیر عالیرتبه به انتقادها و هشدارهای مطرحشده این باشد که:
«اول راه بینداز و بعد جا بینداز»
دیگر نمیتوان این جمله را صرفاً دعوتی به عملگرایی یا عبور از موانع اداری تلقی کرد. معنای عملی آن این است که طرح، با وجود نقصهای بنیادین آغاز شود و رسیدگی به مشکلات، کاستیها، ضعف زیرساختها، مقاومت مجریان و نبود پذیرش کافی، به زمانی پس از ایجاد واقعیت بیرونی موکول گردد.
در این شیوه، بهجای آنکه مطالعه، شناخت و ارزیابی مقدم بر تصمیم باشد، تصمیم مقدم بر مطالعه قرار میگیرد. بهجای آنکه دادههای معتبر و تجربه مجریان مسیر سیاستگذاری را تعیین کنند، ابتدا سیاستی اتخاذ میشود و سپس ساختار اداری، آمارها و ابزارهای تبلیغاتی برای تثبیت و توجیه آن به کار گرفته میشوند.
▫️ «جا انداختن» نیز ممکن است دیگر به معنای اقناع منطقی، اصلاح کارشناسی، آموزش مجریان و جلب اعتماد مردم و ارائهدهندگان خدمات نباشد؛ بلکه به معنای عادت دادن جامعه و نظام اجرایی به تصمیمی باشد که پیشاپیش عملیاتی شده و بازگشت از آن بهتدریج دشوار و پرهزینه شده است.
تجربه چندساله اجرای طرح پزشک خانواده روستایی و شهرهای زیر بیست هزار نفر میتوانست سرمایهای ارزشمند برای اصلاح سیاستها و جلوگیری از تکرار خطاها باشد. انتظار میرفت پیش از هرگونه گسترش طرح، ارزیابی مستقلی از عملکرد آن انجام شود، نقاط قوت و ضعف آن بدون مصلحتاندیشی اداری شناسایی گردد، آمارهای رسمی با واقعیتهای میدانی تطبیق داده شود و صدای پزشکان، مراقبان سلامت، کارکنان شبکه و مردم شنیده شود.
اما روندی که در سالهای بعد طی شد، نشان داد که این تجربه انباشتهشده نیز آنگونه که باید مبنای تصمیمگیری قرار نگرفت.
▫️ چند سال پس از اجرای طرح در مناطق روستایی و شهرهای زیر بیست هزار نفر، مدیری دیگر تصمیم گرفت طرح پزشک خانواده را در سراسر کشور اجرا کند. با وجود هدفگذاری سراسری، اجرای آن عملاً از دو استان فراتر نرفت. حتی در همان دو استان نیز طرح با تفاوتهایی اجرا شد، در حالی که برنامه مورد نظر و چارچوب اعلامشده ظاهراً یکسان بود.
همین تفاوتها خود پرسشی مهم را مطرح میکند: اگر طرح از پشتوانه کارشناسی، زیرساخت مناسب، منابع پایدار و الگوی اجرایی روشنی برخوردار بود، چرا اجرای آن در دو استان به شکلهای متفاوت درآمد؟ و اگر شرایط هر منطقه اقتضائات خاص خود را داشت، چرا از ابتدا این تفاوتها در طراحی دیده نشده بود؟
ناتوانی در گسترش طرح به سراسر کشور را نمیتوان صرفاً یک وقفه اجرایی یا مسئلهای اداری دانست. این ناکامی میتوانست نشانهای باشد از اینکه مقدمات اجرای ملی فراهم نبوده، الگوی اجرایی به بلوغ نرسیده، منابع مالی و انسانی کافی وجود نداشته و هماهنگی لازم میان اجزای نظام سلامت شکل نگرفته است.
▫️ در چنین شرایطی، انتظار میرفت سیاستگذاران بهجای تلاش برای تکرار همان مسیر، ابتدا بهطور شفاف بررسی کنند که چرا برنامه ملی از دو استان فراتر نرفت، تفاوتهای ایجادشده در همان دو استان از کجا ناشی شد، چه میزان از اهداف اولیه محقق شد و هزینههای مستقیم و غیرمستقیم اجرای طرح چه بود.
اما پس از چند سال، مدیری دیگر بار دیگر تصمیم گرفت طرح پزشک خانواده را این بار در ۳۵ شهر و با عنوان اجرای آزمایشی یا پایلوت به جریان اندازد؛ با این ادعا که اصلاحاتی در طرح صورت گرفته است.
▫️ اصل اجرای پایلوت، اگر واقعاً با هدف آزمون، یادگیری، ارزیابی مستقل و امکان توقف طراحی شده باشد، میتواند اقدامی منطقی باشد.
❓اما پرسش این است که آیا آنچه اکنون بهعنوان پایلوت مطرح میشود، واقعاً واجد ویژگیهای یک برنامه آزمایشی علمی و قابل ارزیابی است، یا صرفاً تکرار همان منطق قدیمی در ابعادی تازه است؟
❓آیا مشکلات بنیادین اجرای گذشته بهطور شفاف شناسایی و منتشر شدهاند؟
❓آیا مشخص است کدام بخشهای طرح اصلاح شده و این اصلاحات بر چه شواهدی استوار است؟
❓آیا تجربه پزشک خانواده روستایی، شهرهای زیر بیست هزار نفر و اجرای محدود در دو استان بهصورت مستقل ارزیابی شده است؟
❓آیا شاخصهای شکست و موفقیت از پیش تعیین شدهاند؟
❓آیا امکان توقف، بازنگری یا بازگشت واقعی وجود دارد؟
❓و آیا مجریان و مردم صرفاً مأمور اجرای تصمیماند یا در طراحی و ارزیابی آن نیز نقش دارند؟
▫️ این پرسشها زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکنند که اجرای جدید طرح در یکی از دشوارترین مقاطع اقتصادی و اجتماعی کشور در نظر گرفته شود؛ زمانی که نظام سلامت و جامعه بیش از هر دوره دیگری با کمبود شدید منابع، تورم فزاینده، کاهش قدرت خرید، نارضایتی عمومی از عملکرد دولت، تعمیق شکاف میان دولت و ملت، بیکاری، فقر گسترده و پیامدهای جنگ مواجهاند.
▫️ اجرای هر طرح ملی در چنین شرایطی نیازمند احتیاط، شفافیت و مسئولیتپذیری دوچندان است. طرح پزشک خانواده به منابع مالی پایدار، نیروی انسانی باانگیزه، زیرساخت اطلاعاتی قابل اعتماد، همکاری پزشکان و سایر ارائهدهندگان خدمات، نظام ارجاع کارآمد و اعتماد عمومی نیاز دارد. در شرایطی که منابع محدودتر، هزینهها سنگینتر و اعتماد عمومی آسیبدیدهتر شده است، نمیتوان با همان پیشفرضها و روشهای گذشته وارد میدان شد.
▫️ تورم فقط هزینه اجرای طرح را افزایش نمیدهد؛ بلکه بر انگیزه پزشکان و کارکنان سلامت، امکان تأمین تجهیزات، ماندگاری نیروها و کیفیت خدمات نیز اثر میگذارد. فقر و بیکاری نیز نیاز مردم به خدمات سلامت را افزایش میدهد و در عین حال توان آنان را برای پرداخت هزینههای مستقیم و غیرمستقیم کاهش میدهد. نارضایتی عمومی و شکاف دولت و ملت نیز پذیرش سیاستهایی را که از بالا طراحی و بدون مشارکت مؤثر ذینفعان اجرا میشوند، دشوارتر میکند.
▫️ در چنین بستری، اجرای طرح پزشک خانواده را نمیتوان صرفاً با صدور دستور، تعیین تاریخ آغاز یا ابلاغ دستورالعمل محقق کرد. اعتماد عمومی، همکاری پزشکان و همراهی بدنه اجرایی با دستور اداری ایجاد نمیشود. اگر سیاستگذار همچنان بر فلسفه «اول راه بینداز و بعد جا بینداز» تکیه کند، ممکن است با آغاز طرح، نهتنها مشکلات گذشته برطرف نشوند، بلکه بحرانهای تازهای نیز به آن افزوده شود.
▫️ پرسش اساسی این است که آیا از تجربه گذشته آموختهایم یا صرفاً آن را با نامها، مدیران و محدودههای جغرافیایی تازه تکرار میکنیم؟
▫️ در مرحله نخست، طرح پزشک خانواده در روستاها و شهرهای زیر بیست هزار نفر آغاز شد، در حالی که بسیاری از ایرادهای پایهای آن مورد توجه کافی قرار نگرفت. در مرحله بعد، تلاش شد همان ایده در سراسر کشور اجرا شود، اما این برنامه تنها در دو استان و آن هم با تفاوتهایی باقی ماند. اکنون نیز پس از گذشت سالها، بار دیگر اجرای آن در ۳۵ شهر با عنوان پایلوت و با ادعای انجام اصلاحات مطرح شده است.
▫️ این توالی تاریخی نشان میدهد که مسئله صرفاً موفقیت یا شکست یک مدیر نیست. مسئله، شیوهای از سیاستگذاری است که در آن هر مدیر میکوشد نسخهای از یک طرح قدیمی را با عنوانی تازه آغاز کند، بیآنکه ارزیابی مستقلی از مرحله پیشین ارائه شود و مسئولیت ناکامیها بهروشنی پذیرفته شود.
هر مرحله با امیدی تازه و ادعای اصلاح آغاز میشود، اما کمتر توضیح داده میشود که دقیقاً چه چیزی اصلاح شده، چه خطایی رخ داده، چه کسی مسئول بوده و چرا باید انتظار داشت این بار نتیجه متفاوت باشد.
▫️ نمیتوان تنها بر پایه این روند درباره نیت اشخاص حکم قطعی صادر کرد. ممکن است هر یک از مدیران با حسن نیت، با هدف اصلاح نظام سلامت یا تحت فشار الزامهای بالادستی و محدودیتهای سیاسی و اداری تصمیم گرفته باشند. بااینحال، حسن نیت جایگزین مطالعه، شواهد، پاسخگویی و طراحی دقیق نیست.
طرح پزشک خانواده یک اقدام کوچک، محدود و کمپیامد نیست. این طرح مستقیماً با سلامت مردم، نحوه دسترسی آنان به خدمات، رابطه پزشک و بیمار، نظام ارجاع، توزیع منابع، مسئولیت حرفهای ارائهدهندگان خدمات و ساختار کلی نظام سلامت ارتباط دارد. هر خطای طراحی میتواند منابع عمومی را هدر دهد، اعتماد مردم و جامعه پزشکی را کاهش دهد، ساختارهای موجود را مختل کند و هزینههایی ایجاد کند که اصلاح آنها سالها زمان ببرد.
▫️ مردم و ارائهدهندگان خدمات سلامت نباید به آزمایشگاه طرحهایی تبدیل شوند که بدون شناخت کافی، داده معتبر، منابع پایدار و ارزیابی ریسک طراحی و اجرا شدهاند. اگر قرار است اجرای جدید واقعاً پایلوت باشد، باید محدوده، زمان، منابع، اهداف، شاخصهای ارزیابی و شرایط توقف آن از پیش مشخص باشد. نتایج آن نیز باید بهطور شفاف و مستقل منتشر شود؛ نه اینکه صرفاً آمارهایی انتخاب شوند که موفقیت طرح را نشان دهند.
▫️ پایلوت واقعی، مقدمهای برای اثبات درستی تصمیم از پیش گرفتهشده نیست؛ ابزاری برای آزمون بیطرفانه آن تصمیم است. ممکن است نتیجه پایلوت این باشد که طرح باید گسترش یابد، اصلاح شود، متوقف گردد یا اساساً از نو طراحی شود. اگر تنها نتیجه قابل قبول برای مدیران، ادامه طرح باشد، دیگر نمیتوان آن را پایلوت نامید.
▫️ عملگرایی زمانی ارزشمند است که بر شناخت، مسئولیتپذیری و امکان اصلاح استوار باشد. اجرای محدود، تعیین شاخصهای روشن، ارزیابی مستقل، انتشار شفاف نتایج، امکان توقف و پاسخگویی مدیران از شروط اولیه چنین رویکردی است.
▫️ اما «اول راه بینداز و بعد جا بینداز» در سطح طرحی ملی مانند پزشک خانواده، میتواند خلاصه یک شیوه خطرناک تصمیمگیری باشد: نخست اقدام کن و سپس برای آن توجیه بساز؛ ابتدا واقعیتی ایجاد کن و بعد دیگران را به پذیرش آن وادار؛ هر بار طرح را با عنوانی تازه آغاز کن، بیآنکه درباره نتایج مرحله قبل پاسخ روشنی ارائه شود.
▫️ مدیریت مسئولانه درست در نقطه مقابل این منطق قرار دارد:
نخست گذشته را صادقانه ارزیابی کن؛ سپس وضعیت امروز را بشناس؛ منابع و ظرفیتهای واقعی را بسنج؛ تجربه مجریان میدان را جدی بگیر؛ مردم و ارائهدهندگان خدمات را در تصمیمگیری مشارکت بده؛ ابتدا در مقیاسی محدود و با امکان توقف بیازما و تنها پس از اثبات کارآمدی و پایداری، دامنه اجرا را گسترش بده.
▫️ پیش از آغاز دوباره باید پرسید:
❓از اجرای چندساله طرح پزشک خانواده روستایی و شهرهای زیر بیست هزار نفر چه آموختهایم؟
❓چرا تلاش برای اجرای سراسری تنها در دو استان باقی ماند؟
❓تفاوت اجرای طرح در همان دو استان چه نتایجی داشت؟
❓اصلاحات ادعایی مرحله جدید دقیقاً چیست؟ منابع پایدار آن از کجا تأمین خواهد شد؟
❓و در شرایط تورم، فقر، کمبود منابع، نارضایتی عمومی، شکاف اجتماعی و جنگ، چه تضمینی وجود دارد که این بار هزینه یک تصمیم ناپخته بار دیگر بر دوش مردم، پزشکان و کارکنان نظام سلامت گذاشته نشود؟
▫️ تا زمانی که پاسخهایی روشن، مستند و قابل ارزیابی برای این پرسشها وجود نداشته باشد، نگرانی از تکرار همان فلسفه قدیمی همچنان پابرجاست:
«اول راه بینداز و بعد جا بینداز.»
▫️ جمله «اول راه بینداز و بعد جا بینداز» به دورهای بازمیگردد که طرح پزشک خانواده روستایی و شهرهای زیر بیست هزار نفر در حال اجرا بود و مدیر مورد اشاره در جایگاهی مؤثر و مسئول قرار داشت. این جمله در شرایطی مطرح شد که ایرادهای متعدد شکلی و محتوایی طرح برای بسیاری از افراد آشنا با نظام سلامت آشکار بود.
این ایرادها نه به جزئیات فرعی، بلکه به مقدمات و بدیهیات اولیه کار مربوط میشد. کسانی که در میدان ارائه خدمات حضور داشتند، با ظرفیتهای واقعی شبکه بهداشت و درمان آشنا بودند و آثار تصمیمها را مستقیماً مشاهده میکردند، بهخوبی میدیدند که بخشی از طراحیها با وضعیت واقعی نیروی انسانی، امکانات موجود، منابع مالی، نظام ارجاع، شرایط جغرافیایی مناطق و نیازهای متفاوت جمعیت تحت پوشش سازگار نیست.
با وجود محدود بودن راههای انتقال این نگرانیها به مسئولان، تلاشهایی هرچند پراکنده برای بیان اشکالات و رساندن آنها به گوش تصمیمگیران صورت گرفت. اما به نظر میرسید بخش مهمی از تصمیمگیریها نه بر شناخت دقیق وضعیت جاری، بلکه بر مجموعهای از آمارهای رسمی، برآوردهای اداری و مفروضاتی استوار بود که اعتبار و انطباق آنها با واقعیتهای میدانی محل تردید جدی قرار داشت.
▫️ در مواردی، طراحان حتی از وضعیت جاری ارائه خدمات، تعداد و توزیع واقعی نیروها، ظرفیت مراکز، مشکلات دسترسی مردم و روابط پیچیده میان اجزای نظام سلامت تصویر دقیقی نداشتند. مطالعات پایه نیز آنگونه که لازمه اجرای طرحی با این گستردگی و اهمیت بود، انجام نشده بود.
▫️ وقتی طراحان یک طرح ملی تصویر روشنی از وضع موجود ندارند، نمیتوان انتظار داشت نسخهای معتبر، پایدار و قابل اجرا برای آینده ارائه دهند. طرحی که مسئله را بهدرستی نشناخته باشد، دادههای قابل اعتماد در اختیار نداشته باشد و تجربه کسانی را که در میدان ارائه خدمات حضور دارند نادیده بگیرد، بیش از آنکه برنامهای کارشناسی باشد، به مجموعهای از فرضیات، تخمینها و تصورات اداری شباهت خواهد داشت.
▫️ در چنین شرایطی، هنگامی که پاسخ یک مدیر عالیرتبه به انتقادها و هشدارهای مطرحشده این باشد که:
«اول راه بینداز و بعد جا بینداز»
دیگر نمیتوان این جمله را صرفاً دعوتی به عملگرایی یا عبور از موانع اداری تلقی کرد. معنای عملی آن این است که طرح، با وجود نقصهای بنیادین آغاز شود و رسیدگی به مشکلات، کاستیها، ضعف زیرساختها، مقاومت مجریان و نبود پذیرش کافی، به زمانی پس از ایجاد واقعیت بیرونی موکول گردد.
در این شیوه، بهجای آنکه مطالعه، شناخت و ارزیابی مقدم بر تصمیم باشد، تصمیم مقدم بر مطالعه قرار میگیرد. بهجای آنکه دادههای معتبر و تجربه مجریان مسیر سیاستگذاری را تعیین کنند، ابتدا سیاستی اتخاذ میشود و سپس ساختار اداری، آمارها و ابزارهای تبلیغاتی برای تثبیت و توجیه آن به کار گرفته میشوند.
▫️ «جا انداختن» نیز ممکن است دیگر به معنای اقناع منطقی، اصلاح کارشناسی، آموزش مجریان و جلب اعتماد مردم و ارائهدهندگان خدمات نباشد؛ بلکه به معنای عادت دادن جامعه و نظام اجرایی به تصمیمی باشد که پیشاپیش عملیاتی شده و بازگشت از آن بهتدریج دشوار و پرهزینه شده است.
تجربه چندساله اجرای طرح پزشک خانواده روستایی و شهرهای زیر بیست هزار نفر میتوانست سرمایهای ارزشمند برای اصلاح سیاستها و جلوگیری از تکرار خطاها باشد. انتظار میرفت پیش از هرگونه گسترش طرح، ارزیابی مستقلی از عملکرد آن انجام شود، نقاط قوت و ضعف آن بدون مصلحتاندیشی اداری شناسایی گردد، آمارهای رسمی با واقعیتهای میدانی تطبیق داده شود و صدای پزشکان، مراقبان سلامت، کارکنان شبکه و مردم شنیده شود.
اما روندی که در سالهای بعد طی شد، نشان داد که این تجربه انباشتهشده نیز آنگونه که باید مبنای تصمیمگیری قرار نگرفت.
▫️ چند سال پس از اجرای طرح در مناطق روستایی و شهرهای زیر بیست هزار نفر، مدیری دیگر تصمیم گرفت طرح پزشک خانواده را در سراسر کشور اجرا کند. با وجود هدفگذاری سراسری، اجرای آن عملاً از دو استان فراتر نرفت. حتی در همان دو استان نیز طرح با تفاوتهایی اجرا شد، در حالی که برنامه مورد نظر و چارچوب اعلامشده ظاهراً یکسان بود.
همین تفاوتها خود پرسشی مهم را مطرح میکند: اگر طرح از پشتوانه کارشناسی، زیرساخت مناسب، منابع پایدار و الگوی اجرایی روشنی برخوردار بود، چرا اجرای آن در دو استان به شکلهای متفاوت درآمد؟ و اگر شرایط هر منطقه اقتضائات خاص خود را داشت، چرا از ابتدا این تفاوتها در طراحی دیده نشده بود؟
ناتوانی در گسترش طرح به سراسر کشور را نمیتوان صرفاً یک وقفه اجرایی یا مسئلهای اداری دانست. این ناکامی میتوانست نشانهای باشد از اینکه مقدمات اجرای ملی فراهم نبوده، الگوی اجرایی به بلوغ نرسیده، منابع مالی و انسانی کافی وجود نداشته و هماهنگی لازم میان اجزای نظام سلامت شکل نگرفته است.
▫️ در چنین شرایطی، انتظار میرفت سیاستگذاران بهجای تلاش برای تکرار همان مسیر، ابتدا بهطور شفاف بررسی کنند که چرا برنامه ملی از دو استان فراتر نرفت، تفاوتهای ایجادشده در همان دو استان از کجا ناشی شد، چه میزان از اهداف اولیه محقق شد و هزینههای مستقیم و غیرمستقیم اجرای طرح چه بود.
اما پس از چند سال، مدیری دیگر بار دیگر تصمیم گرفت طرح پزشک خانواده را این بار در ۳۵ شهر و با عنوان اجرای آزمایشی یا پایلوت به جریان اندازد؛ با این ادعا که اصلاحاتی در طرح صورت گرفته است.
▫️ اصل اجرای پایلوت، اگر واقعاً با هدف آزمون، یادگیری، ارزیابی مستقل و امکان توقف طراحی شده باشد، میتواند اقدامی منطقی باشد.
❓اما پرسش این است که آیا آنچه اکنون بهعنوان پایلوت مطرح میشود، واقعاً واجد ویژگیهای یک برنامه آزمایشی علمی و قابل ارزیابی است، یا صرفاً تکرار همان منطق قدیمی در ابعادی تازه است؟
❓آیا مشکلات بنیادین اجرای گذشته بهطور شفاف شناسایی و منتشر شدهاند؟
❓آیا مشخص است کدام بخشهای طرح اصلاح شده و این اصلاحات بر چه شواهدی استوار است؟
❓آیا تجربه پزشک خانواده روستایی، شهرهای زیر بیست هزار نفر و اجرای محدود در دو استان بهصورت مستقل ارزیابی شده است؟
❓آیا شاخصهای شکست و موفقیت از پیش تعیین شدهاند؟
❓آیا امکان توقف، بازنگری یا بازگشت واقعی وجود دارد؟
❓و آیا مجریان و مردم صرفاً مأمور اجرای تصمیماند یا در طراحی و ارزیابی آن نیز نقش دارند؟
▫️ این پرسشها زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکنند که اجرای جدید طرح در یکی از دشوارترین مقاطع اقتصادی و اجتماعی کشور در نظر گرفته شود؛ زمانی که نظام سلامت و جامعه بیش از هر دوره دیگری با کمبود شدید منابع، تورم فزاینده، کاهش قدرت خرید، نارضایتی عمومی از عملکرد دولت، تعمیق شکاف میان دولت و ملت، بیکاری، فقر گسترده و پیامدهای جنگ مواجهاند.
▫️ اجرای هر طرح ملی در چنین شرایطی نیازمند احتیاط، شفافیت و مسئولیتپذیری دوچندان است. طرح پزشک خانواده به منابع مالی پایدار، نیروی انسانی باانگیزه، زیرساخت اطلاعاتی قابل اعتماد، همکاری پزشکان و سایر ارائهدهندگان خدمات، نظام ارجاع کارآمد و اعتماد عمومی نیاز دارد. در شرایطی که منابع محدودتر، هزینهها سنگینتر و اعتماد عمومی آسیبدیدهتر شده است، نمیتوان با همان پیشفرضها و روشهای گذشته وارد میدان شد.
▫️ تورم فقط هزینه اجرای طرح را افزایش نمیدهد؛ بلکه بر انگیزه پزشکان و کارکنان سلامت، امکان تأمین تجهیزات، ماندگاری نیروها و کیفیت خدمات نیز اثر میگذارد. فقر و بیکاری نیز نیاز مردم به خدمات سلامت را افزایش میدهد و در عین حال توان آنان را برای پرداخت هزینههای مستقیم و غیرمستقیم کاهش میدهد. نارضایتی عمومی و شکاف دولت و ملت نیز پذیرش سیاستهایی را که از بالا طراحی و بدون مشارکت مؤثر ذینفعان اجرا میشوند، دشوارتر میکند.
▫️ در چنین بستری، اجرای طرح پزشک خانواده را نمیتوان صرفاً با صدور دستور، تعیین تاریخ آغاز یا ابلاغ دستورالعمل محقق کرد. اعتماد عمومی، همکاری پزشکان و همراهی بدنه اجرایی با دستور اداری ایجاد نمیشود. اگر سیاستگذار همچنان بر فلسفه «اول راه بینداز و بعد جا بینداز» تکیه کند، ممکن است با آغاز طرح، نهتنها مشکلات گذشته برطرف نشوند، بلکه بحرانهای تازهای نیز به آن افزوده شود.
▫️ پرسش اساسی این است که آیا از تجربه گذشته آموختهایم یا صرفاً آن را با نامها، مدیران و محدودههای جغرافیایی تازه تکرار میکنیم؟
▫️ در مرحله نخست، طرح پزشک خانواده در روستاها و شهرهای زیر بیست هزار نفر آغاز شد، در حالی که بسیاری از ایرادهای پایهای آن مورد توجه کافی قرار نگرفت. در مرحله بعد، تلاش شد همان ایده در سراسر کشور اجرا شود، اما این برنامه تنها در دو استان و آن هم با تفاوتهایی باقی ماند. اکنون نیز پس از گذشت سالها، بار دیگر اجرای آن در ۳۵ شهر با عنوان پایلوت و با ادعای انجام اصلاحات مطرح شده است.
▫️ این توالی تاریخی نشان میدهد که مسئله صرفاً موفقیت یا شکست یک مدیر نیست. مسئله، شیوهای از سیاستگذاری است که در آن هر مدیر میکوشد نسخهای از یک طرح قدیمی را با عنوانی تازه آغاز کند، بیآنکه ارزیابی مستقلی از مرحله پیشین ارائه شود و مسئولیت ناکامیها بهروشنی پذیرفته شود.
هر مرحله با امیدی تازه و ادعای اصلاح آغاز میشود، اما کمتر توضیح داده میشود که دقیقاً چه چیزی اصلاح شده، چه خطایی رخ داده، چه کسی مسئول بوده و چرا باید انتظار داشت این بار نتیجه متفاوت باشد.
▫️ نمیتوان تنها بر پایه این روند درباره نیت اشخاص حکم قطعی صادر کرد. ممکن است هر یک از مدیران با حسن نیت، با هدف اصلاح نظام سلامت یا تحت فشار الزامهای بالادستی و محدودیتهای سیاسی و اداری تصمیم گرفته باشند. بااینحال، حسن نیت جایگزین مطالعه، شواهد، پاسخگویی و طراحی دقیق نیست.
طرح پزشک خانواده یک اقدام کوچک، محدود و کمپیامد نیست. این طرح مستقیماً با سلامت مردم، نحوه دسترسی آنان به خدمات، رابطه پزشک و بیمار، نظام ارجاع، توزیع منابع، مسئولیت حرفهای ارائهدهندگان خدمات و ساختار کلی نظام سلامت ارتباط دارد. هر خطای طراحی میتواند منابع عمومی را هدر دهد، اعتماد مردم و جامعه پزشکی را کاهش دهد، ساختارهای موجود را مختل کند و هزینههایی ایجاد کند که اصلاح آنها سالها زمان ببرد.
▫️ مردم و ارائهدهندگان خدمات سلامت نباید به آزمایشگاه طرحهایی تبدیل شوند که بدون شناخت کافی، داده معتبر، منابع پایدار و ارزیابی ریسک طراحی و اجرا شدهاند. اگر قرار است اجرای جدید واقعاً پایلوت باشد، باید محدوده، زمان، منابع، اهداف، شاخصهای ارزیابی و شرایط توقف آن از پیش مشخص باشد. نتایج آن نیز باید بهطور شفاف و مستقل منتشر شود؛ نه اینکه صرفاً آمارهایی انتخاب شوند که موفقیت طرح را نشان دهند.
▫️ پایلوت واقعی، مقدمهای برای اثبات درستی تصمیم از پیش گرفتهشده نیست؛ ابزاری برای آزمون بیطرفانه آن تصمیم است. ممکن است نتیجه پایلوت این باشد که طرح باید گسترش یابد، اصلاح شود، متوقف گردد یا اساساً از نو طراحی شود. اگر تنها نتیجه قابل قبول برای مدیران، ادامه طرح باشد، دیگر نمیتوان آن را پایلوت نامید.
▫️ عملگرایی زمانی ارزشمند است که بر شناخت، مسئولیتپذیری و امکان اصلاح استوار باشد. اجرای محدود، تعیین شاخصهای روشن، ارزیابی مستقل، انتشار شفاف نتایج، امکان توقف و پاسخگویی مدیران از شروط اولیه چنین رویکردی است.
▫️ اما «اول راه بینداز و بعد جا بینداز» در سطح طرحی ملی مانند پزشک خانواده، میتواند خلاصه یک شیوه خطرناک تصمیمگیری باشد: نخست اقدام کن و سپس برای آن توجیه بساز؛ ابتدا واقعیتی ایجاد کن و بعد دیگران را به پذیرش آن وادار؛ هر بار طرح را با عنوانی تازه آغاز کن، بیآنکه درباره نتایج مرحله قبل پاسخ روشنی ارائه شود.
▫️ مدیریت مسئولانه درست در نقطه مقابل این منطق قرار دارد:
نخست گذشته را صادقانه ارزیابی کن؛ سپس وضعیت امروز را بشناس؛ منابع و ظرفیتهای واقعی را بسنج؛ تجربه مجریان میدان را جدی بگیر؛ مردم و ارائهدهندگان خدمات را در تصمیمگیری مشارکت بده؛ ابتدا در مقیاسی محدود و با امکان توقف بیازما و تنها پس از اثبات کارآمدی و پایداری، دامنه اجرا را گسترش بده.
▫️ پیش از آغاز دوباره باید پرسید:
❓از اجرای چندساله طرح پزشک خانواده روستایی و شهرهای زیر بیست هزار نفر چه آموختهایم؟
❓چرا تلاش برای اجرای سراسری تنها در دو استان باقی ماند؟
❓تفاوت اجرای طرح در همان دو استان چه نتایجی داشت؟
❓اصلاحات ادعایی مرحله جدید دقیقاً چیست؟ منابع پایدار آن از کجا تأمین خواهد شد؟
❓و در شرایط تورم، فقر، کمبود منابع، نارضایتی عمومی، شکاف اجتماعی و جنگ، چه تضمینی وجود دارد که این بار هزینه یک تصمیم ناپخته بار دیگر بر دوش مردم، پزشکان و کارکنان نظام سلامت گذاشته نشود؟
▫️ تا زمانی که پاسخهایی روشن، مستند و قابل ارزیابی برای این پرسشها وجود نداشته باشد، نگرانی از تکرار همان فلسفه قدیمی همچنان پابرجاست:
«اول راه بینداز و بعد جا بینداز.»
پایان پیام/
https://www.pezeshkanoghanoon.ir/p/FcgN