پروفسور، جایگاه علمی یا ژست اجتماعی؟
این تصویرهای متفاوت ریشه و بنیاد اصلی اختلافی است که هر چند گاه یک بار در فضای رسانه‌های کشور مطرح می‌شود. 

چرا باید گاهی اوقات برخی از دانشمندان را با لقب پروفسور خطاب کنیم و برخی دیگر را با لقب استاد یا دکتر؟ آیا اصولا در ساختار علمی ایران استفاده از لفظ پروفسور معنی‌دار است؟ 

طبیعی است برخی از این ترجیحِ واژگانی به این مسئله برمی‌گردد که رسانه‌ای که از آن استفاده می‌کند، قصد دارد موضوع و سوژه خود، یا جایگاه خود را مهم جلوه دهد.

یکی از ابزارهای این کار استفاده از زبان غیردقیقی است که در ذهن مخاطب معنی دیگری را ایجاد می‌کند.

برای مثال، به واژه پروفسور برگردیم. پروفسور در زبان علمی امروز ایران وجود ندارد. زمانی که در ایران عمدتا زبان فرانسه در نقش زبان دوم مرجعیت داشت، واژه پروفسور که به معنی معلم است و می‌تواند برای معلم مدرسه ابتدایی گرفته تا هر رده دیگری استفاده شود، وارد فرهنگ فارسی شد.

شرایط اجتماعی و سیاسی آن دوران باعث شد تا تصویر متفاوتی از کسانی که لقب پروفسور را در اختیار داشتند، شکل بگیرد. افرادی با لباس‌های غربی و ظاهری مدرن، با عینک‌های گرد و عمدتا خارجی که در نقش اساتید میهمان به ایران می‌آمدند. این تصویر برای ایران دوره قاجار نشان بارزی از تفاوت طبقاتی بود که میان نخبگان علمی و عامه مردم وجود داشت. بخصوص که بعد مدت کوتاهی افرادی از مردم بومی ما هم خود را به این ظاهر متظاهر کردند.

پروفسور  واژه ای که در ابتدای ورود به فرهنگ ایران برای خود کلاس و طبقه‌ای ایجاد کرد و بذر برداشتی متفاوت از معنی مربی یا معلم را در ذهن مخاطب نشاند که تا امروز به حیات خود ادامه می‌دهد.

این معنی در سال‌های بعد و در ترکیب با فرهنگ عامه برجسته‌تر شد. ما وقتی می‌خواستیم کسانی را در جایگاه علمی بسیار شاخص و برجسته معرفی کنیم، به‌جای واژه دکتر یا استاد از واژه پروفسور برای آنها استفاده می‌کردیم.

دکتر حسابی برای ما به پروفسور حسابی بدل شد، دکتر جوان را پروفسور جوان خطاب کردیم و احساس کردیم اگر دکتر سمیعی را به‌عنوانی کمتر از پروفسور خطاب کنیم به او توهین کرده‌ایم.

در ساختار علمی و پژوهشی کشور ما اما پروفسور جایگاهی ندارد. ما در فارسی واژه‌های معادلی مانند استاد، استادیار، دانشیار و مربی را برای رده‌های مختلف جایگاه نظام آموزش عالی داریم. 

اما نکته مهم این است که این القاب به جایگاه علمی صرف افراد اشاره ندارد؛ جایگاه استاد، دانشیار، استادیار و امثال آن ترکیبی از موقعیت علمی و رده‌بندی اداری نظام آموزش عالی است؛ به‌عبارت دیگر، شما نمی‌توانید در فضای خلأ استاد باشید. شما مطابق قرارداد و رده‌بندی شغلی که دارید، استاد، دانشیار، استادیار، مربی، دستیار یا پژوهشگر فلان دانشگاه و فلان مؤسسه پژوهشی هستید. این جایگاه مانند رده‌بندی مشاغل دیگر نه‌تنها به پیش‌نیاز علمی که به سابقه نشر، سابقه تدریس، نوع قرارداد و میزان حقوق شما نیز اشاره دارد.

بنابراین به‌طورخلاصه حتی با فرض اینکه بخواهیم واژه پروفسور را به جای استاد به کار ببریم، این کار نمی‌تواند در خلأ صورت بگیرد. 

همان‌طور که نمی‌توانیم بگوییم خانم فلان، مدیرعامل‌اند و باید بگوییم خانم فلان، مدیرعامل شرکت بهمان هستند، نمی‌توانیم بگوییم آقا یا خانم ایکس استادند، بلکه باید بگوییم استاد کجا هستند.  

پروفسور، همان‌طورکه  اشاره شد، بار فرهنگی و تاریخی متفاوتی دارد که ساختار رمزگشایی جداگانه‌ای را در ذهن مخاطب فعال می‌کند و باعث می‌شود تا او پیام را در ساختاری دیگر دریافت کند. به‌این‌ترتیب، ما بار ارزشی متفاوت و غیرضروری‌ای را به شخص وارد می‌کنیم و جایگاه او را در مقام کارشناس در یک رشته خاص، به حکیم و فرزانه مدرن ارتقا می‌دهیم. 

این دقیقا برخلاف کاری است که مروج و ژورنالیسم علم باید انجام دهد؛ گاهی هدف  بهره شخصی است و شاید ژورنالیست یا خبرنگار می‌خواهد رسانه خود را مهم‌تر جلوه دهد. به‌هرحال چه کسی بدش می‌آید به جای مصاحبه با دکتر الف با پروفسور الف مصاحبه کرده باشد. گاهی می‌خواهد نوعی به منبع مورد نظر خود ابراز ارادت کند و فکر می‌کند با چنین رفتاری او را بزرگ داشته‌ است.

واقعیت این است که استاد دانشگاه و پژوهشگاه، متخصصان علم و فناوری و اندیشه اگر در کار خود متخصص باشند، نیازی به این بزرگداشت‌های جعلی ندارند. شاید بزرگ‌ترین خدمت به آنها این باشد که پیام آنها را درست درک و منتقل کنیم و سعی کنیم چالش‌های پیش‌روی فضای مطالعات را از پیش پای آنها برداریم.

پایان پیام/

مطالب مشابه