دردنامه
پایگاه خبری پزشکان و قانون؛

ما را چه می‌شود؟ قرار است به کجا برسیم‌؟ این حجم اطلاعات سرگیجه‌آور روزانه‌، تراوشات فکری کدامین ذهن بیمار یا اتاق فکر دشمنانه است که با توجه به آنها دیگر نیاز و مجالی برای توجه به حرکات دشمنان خارجی نداریم‌؟ کجاست بهداشت روان و پیشگیری‌ای که بتواند آرامش ذهنی را به همگان بازگرداند و کدام عقل منصفی است که در این آشفته بازار انتظار رفتار منطقی داشته باشد؟... 

با هم‌ داستان‌های چند روز را مرور می‌کنیم :

پرده اول‌: پراید ۳۶ میلیون تومان شد.
همزمان اساسی‌ترین مشکل کشور عدم استفاده پزشکان از کارتخوان معرفی می‌شود.

پرده دوم‌: قیمت گوشت به کیلویی یکصد هزارتومان رسید.
همزمان در مجلس به نوع تربیت تافتگان جدا بافته که بیماران را به دستشویی نمی‌برند، انتقاد می‌شود.

پرده سوم‌: قیمت دلار مجددا افزایش یافت.
همزمان تیمی متشکل از بازرسان دانشگاهی و تعزیرات ۲۰ مرکز درمان اعتیاد را پلمپ می‌کنند.

پرده چهارم: پراید ۴۵ میلیون تومان شد.
همزمان از فرار ۶۷۰۰ میلیارد تومانی پزشکان به دروغ از سوی برخی در مجلس رو نمایی می‌شود.

پرده پنجم: سمند یکصد میلیون تومان شد. 
همزمان اعلام می‌شود که در بسیاری از دانشگاه‌های علوم پزشکی پرداخت عیدی و حقوق دستیاران و پزشکان طرحی عملی نشده و در هاله‌ای از ابهام است.

پرده ششم : پژو ۲۰۶ از مرز ۷۵ میلیون تومان گذشت.
همزمان وزیر بهداشت از رئیس نظام پزشکی در‌خواست برخورد با اقلیت خطاکار پزشکان را دارد.

پرده هفتم‌: طرح دریافت مالیات از خانه‌های خالی و همچون قصر برخی افراد‌، در مجلس رای نیاورد.
همزمان استفاده از کارتخوان فقط برای قشر پزشک اجباری شد.

پرده هشتم: ؟؟؟؟
همزمان ؟؟

و .......... 

به‌راستی آیا انتظار دیدن عقل سلیم و منصف‌، یک رویای دست نیافتنی است؟‌

کجایی مولای روم؟ کجایی؟

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کآن چهره مشعشع تابانم آرزوست

بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز
باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست

گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

وآن دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
وآن ناز و باز و تندی دربانم آرزوست

در دست هر که هست ز خوبی قراضه‌هاست
آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست

این نان و آب چرخ چو سیل است بی‌وفا
من ماهیم نهنگم عمانم آرزوست

یعقوب وار وا اسفاها همی‌زنم
دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست

والله که شهر بی تو مرا حبس می‌شود
آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او
آن نور روی موسی عمرانم آرزوست

زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول
آن های هوی و نعره مستانم آرزوست

گویاترم ز بلبل اما ز رشک عام
مهر است بر دهانم و افغانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما
گفت آنک یافت می‌نشود آنم آرزوست

هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد
کان عقیق نادر ارزانم آرزوست

پنهان ز دیده‌ها و همه دیده‌ها از اوست
آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست

خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز
از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست

گوشم شنید قصه ایمان و مست شد
کو قسم چشم؟ صورت ایمانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست جعد یار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست

می‌گوید آن رباب که مردم ز انتظار
دست و کنار و زخمه عثمانم آرزوست

من هم رباب عشقم و عشقم ربابی است
وآن لطف‌های زخمه رحمانم آرزوست

باقی این غزل را ای مطرب ظریف
زین سان همی‌شمار که زین سانم آرزوست

بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق
من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست

پایان پیام/

مطالب مشابه