لحظه‌هاى نفس‌گیر جوان ۲۶ ساله کرونایى
در اين دو سالى كه نبودم چندين بار مسئولين گناوه مرا دعوت به همكارى مجدد نموده كه هر بار به بهانه‌هايى
معذور بودم تا اينكه دوست خوبم مدير بيمارستان آقاى بهزادى طى تماسى مرا شيفته محبت‌هاى هميشگى خود قرار داد و انگار كسى در دلم گذاشته بود كه اين مرتبه "نه" نگويم و با يك اشاره تسليم شدم.

بله اينجا گناوه است؛ منطقه اى محروم كه نه از دستگاه ٤ ميليارد تومانى احياى قلب و ريه (اكمو) خبرى هست و نه از داروهاى ٥٠ ميليونى ناصر خسرو تهران.

اينجا فقط و فقط از هواى دم كرده ٥٠ درجه، شرجى٨٥ درصدى و مردمانى خونگرم و آفتاب سوخته خبر است و تيم درمانى كه نبايد از زحمات شبانه ‌روزى‌شان غافل شد.

سرانجام در اوج بيداد كرونا كه بخش‌ها مملو از بيمار (٣٥نفر) كرونايى بود در دهه آخر تير ماه به شهر گناوه آمدم. 
روز سوم ماموريتم در نيمه‌هاى شب براى معاينه چند بيمار بد حال كرونايى به بخش حاد تنفسى رفتم و بعد از مجهز شدن به لباس مخصوص وارد بخش شدم انگار كه منطقه بمباران شده جنگى در نظرم رويت شد زيرا هر بيمارى در گوشه اى با سرفه هاى وحشتناك كرونايى خوابيده بود كه بيشتر برايم بمب‌هاى شيميايى را تداعى مى‌كرد. 

در بين آنها جوانى ٢٦ ساله در گوشه‌اى از اتاقى تو در تو با آن هواى دم كرده منتظرم بود. ابتدا شيفته نگاهش شدم بعد از معاينه و رويت اكسيژن خون شريانى اندكى به نجات جان بيمار اميدوار شدم. 
تا اينكه شب دوم مجددا براى معاينه بيماران بد حال به بخش مراجعه نمودم اما اين بار مايوس از همه چيز؛ زيرا افت شديد اكسيژن شريانى داشت و از طرفى ديگر تنفس‌هاى تند و چهره عرق كرده‌اش حاكى از آينده‌اى ناگوار بود كه هر لحظه بوى مرگ مى‌داد و نياز مبرم به ساپورت تنفس ويژه‌اى داشت.
 با اينكه مى‌دانستم در ICU تخت خالى نيست، سريعا با آنجا تماس گرفتم و پاسخى مايوس كننده دريافت کردم: "تخت خالى نداريم"

نهایتا با سوپروايزر بخش هماهنگ كردم كه به هر طريقى شده، بايد اين جوان در ICU بسترى شود وگرنه تمام زحمات چند ماهه كادر درمان به هدر مى رود اما نه تخت خالى داشتيم و نه فضايى براى اضافه کردن تخت جديد.
 بالاخره با تحمل مشقت‌هايى تا فرداى آن روز صبر كرديم تا اينكه به هر نحوى بود تختى را خالى كرديم. كم‌كم داشت زمان از دست مى رفت و در حالى كه اكسيژن بدن از 60 درصد بالاتر نمى رفت و بيمار آژيته همراه با تنگى نفس داشت،  تصميم به اينتوبيشن (ورود لوله به ريه جهت اكسيژن رسانى بهتر) بيمار گرفته شد و بدليل عدم ذخيره اكسيژن كافى بعد از اينتوبه، سريعا براديكارد شد و بدنبال آن ارست قلبى داد كه بعد از چند دقيقه ماساژ قلبى و تزريق آدرنالين بيمار برگشت و به دستگاه تنفس مصنوعى وصل شد و روز بعد با داروهاى خاص بيهوشى از جمله Cis Atra بيمار را به مدت ٨ روز تحت بيهوشى نگه داشته شد.

بيمار روزانه به مدت دو ساعت  در حالت پرون (دمر) قرار مى گرفت كه براى بهبودى تنفس بسيار كمك كننده بود. اكسيژن شريانى رفته رفته بهتر ميشد اما تا مرز بهبودى همچنان فاصله داشتيم تا اينكه در روز پنجم بيهوشى علائم اميدوارى بيشتر شد. البته تلاشمان براى جدا سازى از دستگاه تنفس مصنوعى به شكست
منتهى شد ولى همچنان اميدوار بوديم.
در روز هفتم از دستگاه جدا شد و در روز هشتم با اكسيژن خون شريانى 96 درصد اكس (خروج لوله) گرديد و با ماسك رزرويو بگ Sat:88 باقى ماند و رفته رفته اكسيژن خون شريانى بهبود يافت و از آنجايى كه بيمارى پرخطر بود، جمعا ٣٢ روز تحت درمان بود تا اينكه در مورخ ٩٩/٥/٢٥ ترخيص گردید.

در آخر بايد از كادر درمان و رياست بيمارستان‌هاى سوختگى و اميرالمومنين دكتر طاهرى و دكتر دريانورد همچنين دكتر رضايى متخصص داخلى، دكتر ويسى زاده متخصص عفونى، تيم بيهوشى خانم دكتر مهدوى و صبورى پرستاران بخش‌هاى حاد تنفسى و ICU دكتر كشميرى كه زحمت ارسال داروى رمدسيوير كشيدند و بخصوص آقاى سجاد غلامى مسئول ICU كه بايد قدردانش بود و بر علم و اخلاقش سجده كرد و به عنوان نمونه كشورى معرفى نمود و تشكر ويژه‌اى كرد.

٩٩/٦/٢٧

پایان پیام/

مطالب مشابه