افزایش شتاب زده ظرفیت پزشکی؛ تصمیمی برای حل بحران یا آغاز بحرانی تازه؟
آمارها گویای تغییر بزرگی هستند. ظرفیت ورودی رشته پزشکی که حدود ۸۰۰۰ نفر در سال ۱۴۰۰ بود تا سال ۱۴۰۴ به حدود ۱۶۰۰۰ نفر رسیده است؛ رشدی کم سابقه که در مقابل آن گزارش شفافی از توسعه همزمان زیرساختهای آموزشی، افزایش تختهای آموزشی فعال، جذب هیات علمی، گسترش مراکز مهارت‌های بالینی، نوسازی آزمایشگاه‌ها، توسعه خوابگاه‌ها یا افزایش سرانه بودجه آموزشی منتشر نشده است.

در آموزش مهارت محور علوم پزشکی یک اصل ساده وجود دارد. افزایش عدد دانشجو بدون افزایش ظرفیت به معنای کاهش کیفیت آموزش است.
آموزش پزشکی صرفا انتقال دانش تئوریک نیست؛ پزشکی در کنار تخت بیمار آموخته میشود. مشاهده مستقیم انجام عملی، نظارت استاد و دریافت بازخورد فردی، ستونهای اصلی تربیت پزشک هستند. اما هنگامی که یک راند آموزشی با تعداد دانشجویانی بیش از ظرفیت استاندارد برگزار میشود هر دانشجو سهم کمتری از تجربه واقعی درمان خواهد داشت. وقتی یک تخت آموزشی میان چندین فراگیر
تقسیم میشود یادگیری عمیق جای خود را به حضور نمادین میدهد. استادی که همزمان مسوول درمان بیماران، آموزش، پژوهش و مدیریت چند برابری دانشجویان است ناگزیر از کاهش کیفیت نظارت آموزشی خواهد شد.

پیامد چنین وضعیتی فقط یک نگرانی دانشگاهی نیست. در افق میان مدت این روند میتواند به افت مهارت‌های بالینی و افزایش خطای حرفه ای منجر شود و نخستین آسیب دیده آن جامعه خواهد بود.

بسیاری از بیمارستانهای آموزشی کشور هم اکنون با فرسودگی زیر ساختی تراکم بیمار، محدودیت تجهیزات و کمبود فضای آموزشی مستقل مواجهند. افزایش ظرفیت دانشجو بدون سرمایه گذاری گسترده در این مراکز عملا به ازدحام آموزشی انجامیده است.

در مراکز مهارتهای بالینی و آزمایشگاهها نیز وضعیت مشابهی دیده میشود. افزایش دانشجو بدون افزایش تجهیزات شبیه‌سازی ایستگاههای مهارتی و مربیان آموزشی، سرانه تمرین عملی را کاهش داده است؛ در حالی که مهارت پزشکی نه با حضور در کلاس بلکه با تمرین کافی و نظارت دقیق شکل می گیرد.

کمتر دیده شده اما بسیار مهم وضعیت رفاهی دانشجویان علوم پزشکی است. خوابگاههایی که پیشتر نیز با محدودیت ظرفیت روبه رو بودند اکنون با تراکم بالا، فرسودگی تاسیسات، کمبود فضای مطالعه و افت کیفیت خدمات مواجهند.
دانشجویی که روزها آموزش فشرده و شبها کشیکهای طولانی را تجربه میکند، اگر از حداقل استانداردهای خواب تغذیه و آرامش برخوردار نباشد با فرسودگی جسمی و روانی مواجه خواهد شد؛ فرسودگی‌ای که مستقیما کیفیت یادگیری و آینده حرفه ای او را تهدید می‌کند

چالش نظام سلامت صرفا کمبود مطلق پزشک نیست. تمرکز نیروها در کلانشهرها، مهاجرت فزاینده، شرایط کاری فرساینده و ضعف سیاستهای نگهداشت، عوامل اصلی کمبود خدمات در مناطق محروم هستند و افزایش کمی ورودی‌ها بدون اصلاح نظام ارجاع، نظام پرداخت و ایجاد مشوقهای ماندگاری، تنها صورت مساله را تغییر میدهد؛ نه اینکه آن را حل کند.

و اما پرسشهایی که همچنان پاسخ روشنی برای آن پیدا نمیشود.

پیش از دوبرابر شدن ظرفیتها، آیا ارزیابی دقیقی از تعداد تختهای آموزشی فعال انجام شده بود؟

نسبت استاد به دانشجو امروز چه تغییری کرده است؟

ظرفیت واقعی خوابگاهها و سرانه فضای رفاهی چه میزان بوده است؟

بودجه آموزش مهارتی و تغذیه دانشجویی چگونه افزایش یافته است؟

و مهمتر از همه چرا گزارش شفاف و عمومی از این شاخصها منتشر نشده است؟

افزایش ظرفیت پزشکی اگر همراه با توسعه زیرساخت سرمایه گذاری آموزشی و اصلاح ساختار نظام سلامت نباشد، ممکن است به جای حل کمبودها، کیفیت آموزش و اعتماد عمومی را تضعیف کند. 
پزشکی حوزه ای نیست که بتوان کاهش کیفیت در آن را بعدها به سادگی جبران کرد. تربیت یک پزشک فرآیندی طولانی و حساس است و خطا در این مسیر اثراتی دارد که سالها در نظام سلامت باقی میماند. تصمیمهای امروز، کیفیت درمان فردای جامعه را میسازند و سلامت جامعه جایی برای آزمون و خطای شتاب زده ندارد.

پایان پیام/

نظر خود را بنویسید

  • نظرات ارسال شده پس از تایید در وب سایت منتشر خواهند شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشند تایید نمی شوند.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی باشند منتشر نخواهند شد.