رواست گر من از این غصه خون بگریم، خون...
رواست گر من از این غصه خون بگریم، خون

سزاست گر من از این غصه، زار گریم، زار

 
خبر کوتاه بود‌: «پزشک درمانگر اعتیاد به دلیل اصرار بر اجرای پروتکلی که سال‌هاست نادرستی آن را فریاد زده بودیم‌، هدف گلوله قرار گرفت و به قتل رسید.»

چشم آن دسته از مسئولین وزارت بهداشت و تصمیم گیران حوزه درمان اعتیاد که سال‌هاست میخ آهنین اعتراض درمانگران به نحوه اجرای پروتکل در سنگ مرغ یک‌پای بی‌توجهیشان فرو نمی‌رود‌، روشن.

این اتفاق خاطرات تجربه های مشابه و متعددی را در سالهای ارائه خدمت در مرکز گذری شوش برای مددجویان بیخانمان البته با سلاح سرد و سرنگ آلوده به ایدز برایم زنده کرد.

زمانیکه مسئول نظارت بر درمان معاونت درمان و مسئول همتراز در معاونت بهداشتی حرف حساب را نمی پذیرفتند و بزعم خود آن مرکز را بابت عدم اجرای مو به موی پروتکل قطع سهمیه می کردند و ما را بدون دارو و بدون حمایت در برابر دهها مددجوی خمار و نیازمندی می گذاشتند که درمقابل تهدیدهاشان با سلاح سرد و سرنگ آلوده‌، ناگزیر به بیان صدور دستور قطع سهمیه از دانشگاه بودیم.

بیاد دارم که به معاون درمان وقت دانشگاه گفتم: «شما ژنرال و من و همکارانم سرباز خط مقدم مبارزه با اعتیادیم‌، اگر پشتیبانی لجستیک که همان تحویل دارو و تسهیل در رساندن دارو به دست بیمار است را شما درست بعهده نگیرید‌، ما سربازان به اتاق فرمانده عقب نشینی خواهیم کرد و تیم ستادی ناگزیر از مقابله با مراجعان صف خواهد شد.»

اما دریغ و درد که تا زمان مواجهه مستقیم با آن تهدیدها‌، مسئول نظارت بر درمان اعتیاد معاونت درمان دانشگاه هرگز باور نکرده بود که چنین تهدیداتی هست و پس از مواجهه با تهدید‌، بجای تصحیح دیدگاه خود‌، میخواست پای پلیس ۱۱۰ را به مرکز بگشاید غافل از آنکه راه مقابله با مددجوی خمار ، پلیس نیست و یک دستورالعمل درمانی اجرایی درست هیچگاه نباید مانع دستیابی فرد نیازمند ، به درمان شود.

بیاد دارم که بارها در جلسات مختلف هشدارها درباره احتمال خطرات جانی اجرای پروتکل فعلی را گفتیم و مسئولان شنیدند اما کسی باور نکرد.

مرگ جانگداز همکار درمانگر عزیزمان‌، آن هم با سلاح گرم و به گناه اجرای پروتکل، به باور من، حاصل سیاستهای نابخردانه پزشک ستیز وزارت بهداشت است که در سه دولت آخر تا کنون به اوج خود رسیده.

برای همقطاران خود نگران و برای سیاستگذاران پزشک ستیز دولتها که نفرات شاخصی از آنان هم مدرک ما بوده اند و مایه شرمند ، بسیار متاسفم.

بقول دکتر طالبی عزیز، هم مدرک‌، همکار نیست.

مرگ دلخراش و جانگداز همکار درمانگرمان را به خانواده محترم و آحاد پزشکانی که از پزشکی امرار معاش می‌کنند تسلیت عرض می‌کنم و امیدوارم این خون ارزشمند‌، خونبهایش رفع پزشک‌ستیزی حاکمان باشد.

 
بیدل و خسته در این شهرم و دلداری نیست

غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست

 
چند هم‌صحبتی صومعه‌داران ایدل

با وجودی که در این طایفه دینداری نیست


شب به بالین من خسته به غیر از غم دوست

ز آشنایان کهن یار و پرستاری نیست

 
یارب این شهر چه شهری است که صد یوسف دل

به کلافی بفروشند و خریداری نیست

پایان پیام/

1 نظر

مطالب مشابه