خنجری بر شریانِ دادگری در سرای درمان
1⃣ از نخستین پله‌ی سهمیه تا طاقِ بلندِ تبعیض؛ آغازِ بی‌داد بر صندلیِ دانش

▫️ پزشکی، سرای مقدسی است که آستانه‌اش را باید با عرقِ پیشانی، شب‌زنده‌داری‌های مدام و ترازوی بی‌بدیلِ «شایستگی» ستود. اما دریغ و درد که دروازه‌های این باغِ دانش، نخست با کلیدِ زرینِ «سهمیه» گشوده می‌شود. معافیت از باژ (مالیات)، تنها شاخه‌ای از درختِ تنومندِ تبعیض است؛ ریشه‌ی این درد در خاکِ تیره و تاری دوانده که از همان آزمونِ ورودی آغاز می‌گردد، از صندلی‌هایی که پیش از نشستنِ صاحبانِ راستین‌شان ربوده شده‌اند، از گذرگاه‌های پرمکرِ آزمون‌های تخصصی، و از هزارتوی نابرابری در بخششِ فرصت‌هایی که هزاران جوینده‌ی بی‌یاور را در گردابِ حسرت و نومیدی مدفون می‌سازد.

2⃣ ریسمانِ ناگسستنیِ برتری‌ها؛ از زنجیرِ خدمت تا پناهگاهِ مطب و مسندِ فرمان

▫️ رنج‌نامه اما به صندلیِ دانشگاه پایان نمی‌پذیرد؛ این زنجیرِ نامرئی اما پولادین، تا واپسین دمِ زندگیِ حرفه‌ای، دست از سرِ مسیرِ این‌گونه برگزیدگان برنمی‌دارد.
از هموار ساختنِ بی‌حسابِ روزگارِ خدمتِ اجباری در خوش‌آب‌وهواترین دیارها گرفته، تا بخششِ پروانه‌های مطب بی‌طی کردنِ سنگلاخِ امتیازدهی‌های عرفی؛
از وام‌های کلانِ بی‌بازگشت تا کرسی‌های زرینِ استادی و پناه‌گاه‌های امنِ مدیریتی.
پزشکِ برخوردار از این سفره‌ی گسترده، پیش از آنکه دستش در کارِ درمان گره بگشاید، با قالیچه‌ی سلیمانِ برتری‌ها از موانع می‌گذرد؛ درحالی‌که همتای بی‌نشان و بی‌سهمیه‌اش، جوانی و آرمان‌های خویش را در سنگلاخِ همان موانع، قطره‌قطره خون می‌گرید.

3⃣ ایستگاهِ خویشتن‌داری و استقلال؛ آنجا که تیغِ امتیاز باید کُند شود

▫️ فردا روزی که این فرزندِ درپناهِ حمایت، بر مسندِ درمان تکیه می‌زند، دردِ تنِ رنجور را مرهم می‌نهد، به شوکتِ علمی می‌رسد و دستش در جیبِ خویش می‌رود، دیگر چراغِ سبزِ امتیازات نباید خاموش شود؟
شگفتْ ستمی است این‌که طبیبی که خود به تمکن و استقلالِ تامّ رسیده، همچنان از سدِ معافیت‌های باژی (مالیاتی) و چترِ امنِ برتری‌های ممتد عبور کند! حمایتی که پایانی بر آن متصور نباشد، دیگر دستگیری نیست؛ بلکه زایشی است از طبقه‌ای نوین که قوانینِ جاریِ زمین بر تنِ نازک‌نارنجی‌شان خراش نمی‌اندازد.

4⃣ شکافِ عمیقِ میانِ «درمانگرِ دل» و جان‌های زخم‌خورده

▫️ قانون، آیینه‌دارِ دادگری است و باژ (مالیات)، خراجی است که هر انسان در ازای نفس کشیدن در هوای یک سرزمین می‌پردازد. هنگامی که دسته‌ای به بهانه‌ی تبارِ خویش، از پرداختِ این دین و التزامِ به تکالیفِ همگانی سر باز می‌زنند، حصاری پولادین و خونین میانِ طبیب و توده‌ی مردم کشیده می‌شود. بیمارِ دردکشیده و بالین‌سوخته، هنگامی که به چشمِ پزشکِ خود می‌نگرد، نباید سایه‌ی سنگینِ «برخورداری‌های آسمانی» را ببیند؛ که اگر چنین شد، حرمتِ مرهم می‌شکند و جادوی شفابخشِ پیوندِ انسان‌ها در آتشِ بی‌باوری می‌سوزد.

🔹 فرجام‌سخن

▫️ بگذارید یادِ پدرانِ فداکار، چونان ستاره‌ای قدسی و دست‌نیافتنی، بر آسمانِ این خاک تا ابد سوگندِ پاکی یاد کند؛ اما زنجیرِ برتری‌های مادی و حرفه‌ای باید در آستانه‌ی استقلالِ فردی از هم بگسلد.
پزشکِ راستین، عیارِ خویش را نه از معافیت‌های قانونی و رانت‌های پنهان، که از معجزه‌ی انگشتانش، خلوصِ دانشش و هم‌نفس شدن با دردِ خلق می‌گیرد. بگذارید بوی خوشِ دادگری، از لابه‌لای کتاب‌های درمان و راهروهای بیمارستان به مشامِ جانِ جامعه برسد؛ که هیچ دارویی، التیام‌بخشِ تنِ رنجورِ این دیار نخواهد شد، مادام که دادگری، در حاشیه‌ی امنِ تبعیض ذبح گردد.

پایان پیام/

نظر خود را بنویسید

  • نظرات ارسال شده پس از تایید در وب سایت منتشر خواهند شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشند تایید نمی شوند.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی باشند منتشر نخواهند شد.
کد تصویری