وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است ...
روزی که گلوی پزشکی فشرده شد تا سلامت عمومی، ذبیح رانت خوارانی شود که در جمع پزشکان خسته از جدال مستانه آواز خر برفت و خر برفت سر دادند ، دلسوزان هشدار دادند، هشدار دادند و فریاد زدند؛ اما امثال مرندی‌ها ، صدای حفیظی‌ها را با توسل به زور میز بریدند تا بعدتر‌ به اهداف خود که کنار زدن شایستگان و پرورش نالایقان به ضرب و زور سیاست توسل به میز بود برسند. آن روز صدای پزشک در گلو بریده شد.


روزی که مالکیت اکثر بیمارستانها و درمانگاههای کشور از ید بهداری و کمی هم بخش خصوصی خارج شد و تامین اجتماعی و فلان بانک و بهمان ارگان تصمیم به مداخله در سلامت و بهداشت و درمان جامعه گرفتند‌، همان روز گلوی پزشکی و پزشک فشرده و صدایش بریده شد تا از قِبَل آن شرکتهای ریز و درشت تجهیز وابسته به نهادهای مختلف رانت سلامت بگیرند و ذبیح سلامت را به مذبح ندانم کاری خود ببرند.


روزی که بنام دولت اصلاحات، از وزرای بهره‌برده از رانت آموزش استفاده کردند تا با آغاز  دوره فروش سوالات دستیاری در آن‌ دوره پای نالایقان را به حیطه تخصصی پزشکی کشور باز کنند‌، همان روز گلوی پزشکی و پزشکان کشور فشرده شد تا پزشکان جعلی متخصص، سری در سرها پیدا کنند و آنچه با تقلب بدست آورده بودند با صاحب منصبان به شراکت گذارند و ذبیح سلامت را به مذبح خود ببرند.


روزی که بودجه سلامت ‌را صرف واردات غذای سگ و دسته بیل و ...کردند‌ و تنها وزیر زن معاصر که  آزمون دستیاری را به دلیل تقلب ملغی کرده بود، برکنار شد ، گلوی پزشکی و پزشکان این مرز و بوم را فشردند تا صدای دلسوزان در گلو بماند و ذبیح سلامت را بی چک و چانه به قربانگاه ببرند.


روزی که وزیر تاجرِ با ثروت افسانه‌ایِ  پورشه سوار‌، ردای وزارت برتن کرد و از شکایت کردن از پزشکان و راه اندازی سامانه شکایت برای مردم گفت و صدای شکات بیمارستان نور ، باعث بسته شدن سامانه شکایت شد ، گلوی پزشکی و پزشکان کشور فشرده شد تا صدای دلسوزان سلامت به جایی نرسد و ذبیح سلامت ، آخرین جرعه آب قبل از مرگ را سر بکشد.


روزی که وزیر تاجر ، تصمیم به راه اندازی شرکتهای انحصاری تجهیزات پزشکی گرفت و پیروزمندانه از طرح کارشناسی نشده تحول که بیش از ۹۰ درصد آن به جیب غیرپزشکان می‌رفت ، رونمایی کرد ، گلوی پزشکی و پزشکان دلسوز فشرده شد تا فریاد دلسوزانه شان در نطفه خفه شود و تیغ بر گلوی ذبیح سلامت قرارگیرد.


روزی که سازمان غذا دارو سیاستهای پزشک ستیز را بکار بست و از انجام وظایف نظارتی قانونی خود بر بازار توزیع غیرقانونی داروهای اگونیست و درمان اعتیاد استنکاف کرد و مشترکا به همراه معاونت درمان وزارت تصمیم به درهم شکستن اقتصاد مراکز درمان سومصرف مواد گرفت ، گلوی پزشکی و پزشکان درمانگر کشور فشرده شد تا صدایشان به جایی نرسد و روزهای بره‌کشان مافیای مواد و دارو واضحتر از پیش ادامه یابد و ذبیح سلامت ، با بدرقه و پایکوبی آن مافیا گردنش زیر گیوتین قرار گیرد.


روزی که نمایندگان منتخب ملت ، قوانین مالیاتی و صنفی تبعیض آمیز بر علیه صنف پزشک تصویب کردند و منتخبانِ منتخبان ملت در روز انتخابات سازمان نظام پزشکی ، چشم خود را بر تخلف واضح و کارشکنی وزیر و وزارت مجری بستند و در روز روشن حق هزاران پزشک جامانده از انتخابات و اعتماد کرده بر بر کلام وزیر منتخب همان منتخبان ملت را در مذبح شرافت ، نادیده گرفتند ، گلوی پزشکی و پزشکان کشور فشرده شد تا راه نفس پزشکان بسته شود غافل از آن که بستن این راه نفس ، بستن مسیر نفس های به شماره افتاده ی ذبیح سلامت است .


روزی که وزارت فخیمه و وزیر فاقد صلابت آن، پزشکان را در بحبوحه بحران کرونا به درجه یک (کارمند دولت یا شاغل در بیمارستانهای دولتی‌) و درجه دو (پزشکان بخش خصوصی‌) تقسیم کردند؛ ‌در حالیکه همان پزشکان به زعم آنان درجه دو به دستور حاکمیتی همان وزارت ملزم به حضور در خط مقدم مبارزه با کرونا شده بودند، گلوی پزشکی و پزشکان این مرز و بوم فشرده شد تا درنهایت مدیران ستادی ای از کارانه کرونایی بهره مند شوند که مهمترین ارتباطشان با کرونا و بیماران کرونایی، تنظیم آمارها و اختفای تعداد و نام شهدای سلامت بود و اینک با دستور بازگشایی مدارس، ته مانده نفس‌های کادر درمان و سلامت بزور زنده نگاهداشته شده توسط پزشکان را بسوی میرایی و نیستی پیش می برند.


و در نهایت روزی که اختیارات اجرایی و توان چشم گیر پزشکان عمومی و خانواده کشور توسط آیین‌نامه نگاران قلم به مزد یا بی‌اطلاع از قانون‌، دارای تعارض منافع یا آگاه به عمل خیانت آمیز خود‌، به بند کشیده شد و منتخبان ملت و قوه قضاییه بر این آیین نامه‌ها و قوانین بعضا در تنافر با حقوق اولیه و انسانی پزشکان و تیم درمان چشم بستند‌، گلوی پزشکی و پزشکان خدوم این خطه فشرده شد تا صدایشان به جایی نرسد و ذبیح سلامت ، در نهایت بر دوش پزشکی عمومی به مرگ کشانده شده در این کشور تشییع شود.

شرم ، واژه کوچکی است برایشان.
 

تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است

همواره مرا کوی خرابات مقام است

از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است

وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است

۱۸ شهریور 

پایان پیام/

مطالب مشابه