دیکته و امیدستایانِ دهک‌های امن
در نمایشنامه‌ «دیکته» سه معلم مغرور و پر تبختر داریم که محصلی دانا را به نوشتن دیکته‌ای مجبور می‌کنند که متن آن این است:

امید، تنها راه نجات من است.

امید، باور کردن است.

محصل باهوش و درد کشیده اما از نوشتن این دیکته بر تخته‌سیاه علیرغم اصرار و تهدید معلمان سرباز می‌زند چرا که می‌داند در دنیای واقعی امید بدون پشتوانه منشا هیچ اثر خاصی نیست...

نمایش «دیکته» پس از فراز و فرودها، نهایتا با سرنوشت غم انگیز محصل به پایان می‌رسد.

این نمایش اجتماعی یادآور برخی سخنان و نوشته‌های این ‌روزها است که بدون ارائه‌ قرینه‌ای روشن، در موضع معلمی دانای کل همه را به امید  دعوت می‌کنند و هر نظر خلاف آن را دشمنی با مصالح مردم می‌خوانند. در حالی‌که همان مردم در امورات اولیه‌ روزمره‌ زندگی خود مانده، با رنج و سختی فراوان مواجهند و نه تنها از این نوع امید دادن طرفی نمی‌بندند که روز به روز گرفتارتر هم می‌شوند.

چه کسی امید واقعی را دوست ندارد؟ اما شاید در شرایط سخت زندگی و درماندن از بدیهیات گذران آن، دعوت به امید بی‌پشتوانه، دهن‌کجی به بسیاری از افراد این جامعه باشد و آنان را بیشتر ناامید کند.

کاش این دانایان کل نشسته بر دهک‌های امن روزی توسعه‌ امید واقعی را تمرین می‌کردند؛

به مترو می‌آمدند و در شرایط سخت و تحت فشار آن فقط یک روز دستفروشی می‌کردند، به گاراژهای تفکیک زباله می‌رفتند و در کنار کودکان زباله‌گرد تنها اندک زمانی کار می‌کردند، در چهارراه‌ها -در گرمای تموز و سرمای شتاء-شیشه‌ اتومبیل‌ها را در برابر دست‌های رد و نگاه‌های تلخ فقط برای یک ساعت تمیز می‌کردند یا ...

تا بعد از لمس واقعیت جامعه، امید را عملی و انجام شدنی تئوریزه کنند.

و الا نوشتن غیرمدلل و بر روی هوا، از هرکسی بر می‌آید. 

محصل نمایش «دیکته» تجربیات واقعی خود را بر تخته سیاه نوشت.

شما از کدام تجربه سخن می‌گویید؟

پایان پیام/

مطالب مشابه